واجد على خان

77

علم الأبدان ( فارسى )

دل و با حصول قوت بطلب انتقام زيرا كه طلب انتقام با ضعف قوت صورت نه‌بندد و چون حال چنين باشد مستبعدست كه به حالت غضب غشى رو دهد و وجه هلاكت از حركت روح به باطن آنست كه چون روح و خون به باطن مىگرايند بافراط اختناق در مجارى مىافتد بنا بر شدت اجتماع و انحضار روح و خون و بالضرور حرارت غريزى منطفى مىگردد و باطن سرد مىشود و ظاهر نيز سرد مىگردد لانصراف الروح و الدم عنه و پوشيده نماند همچنانكه افراط حركت نفسانى ضرر مىرساند افراط سكون نفسانى نيز ضرر مىدهد بنا بر احداث برودت در بدن و بلادت در ذهن باب نهم در بيان اسباب ممرضه اسباب ممرضه عبارت از سبب‌هاست كه احداث مرض مىكنند و سبب‌هاى حدوث امراض بر سه قسم‌ست بادى و سابقه و واصله و سبب از دو حال بيرون نيست [ يك غير بدنى ] يكى آنكه بدنى نباشد و آن را بادى گويند پس سبب بادى امرى از امور خارج از بدن‌ست چون هواى حار كه احداث صداع كند و هواى بارد كه ايجاب استرخا در عصب نمايد يا امرى از امور نفسانى بود چون غضب كه موجب سخونت در ارواح شود و ايجاب حمامى يومى نمايد و ازين قبيل‌ست ديگر امور نفسانى كه موجب حمى و جز آن شود و شك نيست كه نفس غير بدن‌ست پس آنچه از جهت نفس واقع شود آن نيز بادى بود همچون امور خارجيه بالجمله امور خارجى و امور نفسانى را بادى گويند [ دوم بدنى ] دوم سابقه و آن اسباب بدنىست كه ميان وى و ميان مرض واسطه باشد سوم واصله و وى آنست كه ميان بدن و مرض واسطه نباشد مثال سابقه امتلاست مرحماى عفنه را زيرا كه امتلا واجب مىكند تپ عفنى را بواسطهء عفونت و مثال واصله عفونت است كه لازم‌ست آن را تپ عفنى زيرا كه در عفونت و تپ واسطه نيست و ازين اسباب ثلاثه سه قسم امراض حادث مىشوند سوء مزاج و مرض التركيب و تفرق الاتصال اسباب حدوث سوء مزاج گرم اما سوء مزاج كه از سبب‌هاى گرم حادث شود پنج گونه است يكى حركت كه از اعتدال بگذرد و آن حركت نفسانى باشد چون غضب غير مفرط يا حركت بدنى باشد چون رياضت غير مفرط و قيد غير مفرط از آنست كه حركت مفرط احداث برودت مىكند بسبب تحليل حرارت غريزى دوم ملاقات حرارت غير مفرطست